به گزارش پایگاه خبری نشان :

در آغاز بازسازی صحنه قتل، بعد ازآن که سرگرد خداوردی نژاد «افسر پرونده» توضیحاتی را درباره چگونگی کشف راز قتل و دستگیری متهمان با هوشیاری مقام قضایی و تلاش شبانه روزی کارآگاهان ارائه کرد، زن 34 ساله در حالیکه با دیدن خانه قدیمی و محل قتل همسرش، متاثر شده بودو اشک می ریخت، مقابل دوربین قوه قضاییه ایستاد و پس از معرفی کامل خود گفت: همسرم «محمدرضا» با این مرد که مشهور به «مغول» است ودر یک تاکسی تلفنی کار می کرد، از مدتی قبل آشنا شده بود که همین آشنایی به رفاقت و معاشرت خانوادگی بین ما انجامید. دیگر مغول به اسانی به منزل مامی آمد به طوری‌که وقتی همسرم در منزل نیز حضور نداشت، او در خانه ما استراحت می کرد تا این‌که آرام آرام، رابطه ای شیطانی بین ما شکل گرفت و هوسرانی های پنهانی ما آغاز شد.

این رابطه غیراخلاقی تا آن جا پیش رفت که «مغول» حتی اجازه نمی داد من نزد همسرم لباس اسانی بپوشم! «ز- ف» ادامه داد: اینگونه بود که اختلافات جدی خانوادگی بین من و همسرم در حالی شروع شد که دختربچه کوچکی نیز داشتم. درگیر و دار این اختلافات از همسرم خواستم مرا طلاق بدهد چرا که مغول اصرار داشت من باید از همسرم طلاق بگیرم تا با او ازدواج کنم!

ولی همسرم مرا دوست داشت و حاضر به طلاق نبود. روزها بهمین ترتیب سپری می شد تا این‌که روزی ماموران انتظامی من و مغول رابه اتهام داشتن رابطه نامشروع در گورستان مشهد دستگیر کردند. آن روز همسرم به کلانتری آمد ودر حالیکه تقریباً به ارتباط ما مشکوک شده بود، به ماموران گفت: مغول دوست من است و ما با یک دیگر ارتباط خانوادگی داریم. بهمین خاطر ما را آزاد کردند.

ولی همسرم که از این موضوع به شدت ناراحت بود، روی تکه کاغذی نوشت که قصد دارد دیگر از مشهد برود و هیچ گاه باز نگردد.اما او این دست نوشته رابه خواهر من داده بود! که بعد از قتل همسرم از همان دست نوشته برای گمراه کردن پلیس و تغییر مسیر تحقیقات استفاده کردم. زن 34 ساله سپس درباره چگونگی وقوع جنایت ودر پاسخ به سوالات تخصصی و فنی قاضی کاظم میرزایی گفت:

رابطه من و مغول به حدی رسید که دیگر تصمیم به قتل همسرم گرفتیم چرا که او حاضر به طلاق نبود! بار اول مغول چند شماره قرص خواب آور به من داد تا به همسرم بخورانم اما وقتی شب برای کشتن همسرم به خانه ما آمد، ترسید چرا که او هنوز کاملا بیهوش نشده بود! چند شب بعد دوباره بسته ای قرص به من داد که من قرص ها رابا چای به همسرم خوراندم. وقتی مغول سوار بر پراید خودش به خانه آمد، همسرم رابا روسری خفه کرد!

پیکر همان جا بود تا این‌که صبح من دخترم را از خواب بیدار کردم، چادرم را طوری گرفتم که او پیکر پدرش را نبیند. سپس دخترم رابه مدرسه بردم و ازآن جا به خانه مادرم رفتیم تا این‌که روزبعد هم پیکر رابه درون چاهی در اطراف روستای سهل الدین انداختیم. در ادامه بازسازی صحنه قتل ، مغول متهم ردیف اول پرونده نیز مقابل دوربین قوه قضاییه ایستاد و بعد از معرفی خود گفت: آن شب وقتی «ز-ف» «همسر مقتول» با من تماس گرفت و گفت همسرش با خوردن قرص ها بی‌حال شده است بلافاصله در همان نیمه شب به خانه دوستم رفتم. او دمر کف اتاق دراز کشیده بود، من طنابی راکه از داخل اتومبیل برداشته بودم، چند بار کشیدم تا از محکم بودن آن خاطرجمعی یابم ولی دیدم طناب سست است بهمین خاطر از «ز» خواستم تا یک روسری بدهد! آن هنگام روسری را دور گردن دوست 45 ساله ام انداختم و کشیدم.

ولی او در همان حالت نیز هوشیار شد و قصد درگیری با مرا داشت که دیگر مهلت ندادم و آنقدر روسری را کشیدم تا بی جان شد. بعد ازآن در حالیکه ترسیده بودیم پیکر را در هال رها کردیم و به خانه یکی از دوستانم رفتیم. آن جا من مقداری شیره مصرف کردم و روزبعد دوباره با کمک «ز»، پیکر رابه کنار ماشین بردیم تا درون صندوق عقب بگذاریم ولی دهان «ز» از ترس خشک شده بود.

او پیکر را رها کرد و برای نوشیدن آب به داخل منزل رفت که دراین هنگام من پیکر را در صندلی عقب گذاشتم و با یک دیگر به روستای سهل الدین «روستای پدری متهم» رفتیم. آن جا بود که پیکر دوستم را درون چاه عمیقی انداختیم و به خانه بازگشتیم. بعد از این ماجرا در حالیکه همان‌ گونه با «ز» در ارتباط بودم، گوشی تلفن همراه مقتول را نیز خاموش کردم و با خودم بردم!

چند روزبعد وقتی گوشی را روشن کردم چند پیامک برایش ارسال شد که ترسیدم و سیم کارت آنرا شکستم! از سوی دیگر هم پلیس به «ز» و من مشکوک شده بود حتی زمانی که «ز» در زندان بود، شایعه می کردیم که او «مقتول» را مثلاً در بندرعباس دیده اند! دست خط محمدرضا هم برای رفتن از مشهد، سند محکمی بود که پلیس را گمراه می کرد و این تصور به وجود آمده بود که محمدرضا زنده است.

تجاوز

ولی بعد از شش سال نمی دانم چگونه پی به ماجرا بردند و ما را دستگیر کردند. متهم این پرونده جنایی در ادامه اعترافات تکان دهنده خود افزود: مدتی بعد از ارتکاب قتل فهمیدم «ز» با افراد دیگری هم ارتباط دارد. از این موضوع خیلی ناراحت شدم و وی را چند بار تعقیب کردم حتی با یکی از همان مردانی که با او در ارتباط بود درگیر شدم و دعوا کردیم. بهمین خاطر دیگر وی را رها کردم و به دنبال زندگی خودم رفتم.

«ز» در پی اعترافات «مغول» گفت: او بعد از قتل دیگر اهمیتی به من نمی داد در حالیکه من همسرم را از دست داده بودم و کسی را هم نداشتم. حتی چند ساعت مقابل خانه اش کشیک می دادم تا بیرون بیاید به او می گفتم من دیگر تنها هستم! برای مخارج خودم مانده ام! ولی او انگار نه انگار که همسرم را کشته و مرا به این روز انداخته است! بهمین دلیل وادار شدم با او قطع رابطه کنم! تا این‌که همین اواخر با فردی ازدواج کردم ودر یکی از شهر های اطراف مشهد ساکن شدم!

تجاوز جنسی

شایان ذکر است هنگامیکه کارآگاهان اداره جنایی پلیس آگاهی خراسان رضوی برای هماهنگی با مستاجر منزلی که جنایت در آن رخ داده بود رفته بودند تا بازسازی صحنه قتل انجام شود، مرد مستاجر با شنیدن ماجرای قتل گفت: ما بتازگی به اینجا نقل مکان کرده ایم اما همسرم همیشه می گفت این خانه روح دارد!! وقتی تو نیستی صدای عجیبی به گوشم می‌رسد که می‌ترسم!…

اینگونه بودکه قاضی ویژه قتل عمد مشهد دستور دستگیری و بازجویی از مغول را در حالی صادر کرد که قبل ازآن، بررسی های نامحسوس چندین روزه، درباره وضعیت اجتماعی و اخلاقی همسر مقتول نیز با دستور وی صورت گرفته بود. وقتی متهم دستگیر شد با دیدن اسناد انکارناپذیری که روی میز قاضی قرار داشت به ناچار لب به اعتراف گشود و راز این جنایت خوفناک رابا همدستی همسر مقتول فاش کرد.

برای درج آگهی و رپرتاژ با شماره 09022978397 تماس حاصل فرمایید .